Nelly_Therapy
آنچه خواهم کرد
سُهیر حمّاد
من
به طبلِ جنگِ تو
نخواهم رقصید.
روحِ خود را
و نه استخوانهایم را
به طبلِ جنگِ تو
نخواهم سپرد.
من
به ضربِ تو
نخواهم رقصید.
آن ضرب را میشناسم.
بیجان است.
بهخوبی میشناسم
پوستی را که مینوازی—
روزی زنده بود،
شکار شد،
دزدیده شد،
کشیده شد.
من
به جنگِ طبلساختهی تو
نخواهم رقصید.
برای تو
پاپ، اسپین، بریک
نخواهم زد.
برای تو
نخواهم نفرت ورزید،
حتی از تو
نخواهم نفرت داشت.
برای تو
نخواهم کُشت.
و مهمتر از آن،
برای تو
نخواهم مُرد.
من
مردهها را
با قتل
یا خودکشی
سوگواری نخواهم کرد.
با تو
همسو نخواهم شد،
و به بمبها
نخواهم رقصید
فقط چون
همه میرقصند.
همه
میتوانند اشتباه کنند.
زندگی
یک حق است—
نه خسارتِ جانبی،
نه چیزی پیشپاافتاده.
من
فراموش نخواهم کرد
از کجا آمدهام.
طبلِ خودم را
خواهم ساخت.
عزیزانم را
گرد میآورم،
و آوازمان
رقص خواهد بود.
زمزمهمان
ضرب خواهد شد.
من
به بازی گرفته نخواهم شد.
نامم را
و نه ریتمم را
به ضربِ تو
نخواهم سپرد.
من
خواهم رقصید
و مقاومت خواهم کرد،
خواهم رقصید
و پایدار خواهم ماند،
و باز
خواهم رقصید.
این تپشِ قلب
بلندتر از مرگ است.
طبلِ جنگِ تو
از این نفس
بلندتر است .
سال ۱۴۰۵ پیشاپیش مبارک !
با آرزوی سلامتی روان ، تن و جیب ، دل هوش و صلحی عادلانه و یا مقاومتی پایدار برای ایران عزیزمون در سال ۱۴۰۵
ضمن گرامیداشت یاد و خاطره تمام جاتهای عزیز ایرانی که در سال ۱۴۰۴ پرپر شدن .
مرثیه ای برای عاشقان بی بازگشت
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد. . . . . . . . . .
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آندست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!
نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را!
احمد شاملو
#ایران #ولنتاین
خشم اخلاقی، عذاب وجدان بازمانده، و ترومای ثانویه
گاهی
احساسی که اسمش را «خشم» میگذاریم
در واقع
خشم اخلاقی است.
خشم از دیدنِ بیعدالتی.
از دیدنِ فقرِ تحمیلی.
از اینکه میدانی مردمِ یک سرزمین
دارند زیر فشارِ مالی، روانی و تاریخی خرد میشوند
و تو فقط تماشاگر ماندهای.
اگر همزمان
احساس گناه داری که «من اینجا امنترم»
که «من هنوز سقف دارم، نان دارم، اینترنت دارم»
این اسمش
عذاب وجدانِ بازمانده است.
این یعنی
سیستم عصبیِ تو
بیتفاوت نیست.
و اگر شبها
بدون اینکه مستقیم در خیابان باشی
بدنت خسته است
نفست تنگ میشود
ذهنت پر از تصویر و خبر است
این میتواند
ترومای ثانویه باشد.
تو ضعیف نیستی.
زیادی حساس هم نیستی.
تو انسانی.
مهم است بدانی:
قرار نیست همهٔ این درد را تنها حمل کنی.
قرار نیست یا بیحس شوی
یا بسوزی.
مراقبت از خود
خیانت به مردم نیست.
تنظیم سیستم عصبی
فرار از واقعیت نیست.
گاهی
مقاومت
یعنی زنده ماندن
با دلی که میلرزد
و بدنی که هنوز
نفس میکشد.
Moral Anger, Survivor Guilt, and Secondary Trauma
Sometimes
what we call anger
is actually
moral anger.
Anger at witnessing injustice.
At watching imposed poverty.
At knowing that people in a country
are being crushed under financial, psychological, and historical pressure
while you are left only to witness it.
If at the same time
you feel guilty that “I’m safer here,”
that “I still have a roof, food, internet,”
this is called
survivor guilt.
It means
your nervous system
is not indifferent.
And if at night,
even without being physically present in the streets,
your body feels exhausted,
your breath tightens,
your mind floods with images and news,
this may be
secondary trauma.
You are not weak.
You are not too sensitive.
You are human.
It’s important to know:
You are not meant to carry all of this pain alone.
You are not required
to either go numb
or burn out.
Caring for yourself
is not a betrayal of the people.
Regulating your nervous system
is not an escape from reality.
Sometimes
resistance
means staying alive
with a trembling heart
and a body
that is still breathing.
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Contact the practice
Website
Address
Toronto, ON
L3T1A3
Opening Hours
| Tuesday | 5pm - 9pm |
| Wednesday | 5pm - 9pm |
| Friday | 5pm - 9pm |