VAHiD
31/10/2021
...
نُه سال پیش تو یه همچین روزی این متن رو نوشتم...
احساس میکنم جنس ادبیاتم خیلی تغییری نکرده، فقط نوع نگاهم و جنس واژگانی که به کار میبرم پختهتر شده که صد البته کاملا طبیعیه...
به مناسبت قدمت متن، یه عکس قدیمی هم انتخاب کردم که به همون روزا برمیگرده...
اندکی پس یا پیش...
برگی دیگر از خطخطیهای ذهن مغشوش یک دیوانه:
ذائقه ام عالیست...
طعم ها را خوب میشناسم...
دیدی که چگونه همه را فهمیدم...
نگاه بی طعمت را...
بی محلی ترشت را...
و رفتن تلخت را...
شنواییم بی نظیر است...
صدا ها را خوب تشخیص میدهم...
اما هرچه سعی کردم...
نتوانستم صدای نگاهت را بفهمم...
شاید به نجوا سخن میگفتی...
اما حتی اگر کر هم که بودی...
صدای شکستنش را میشنیدی...
همه شنیدند...
همه فهمیدند...
همه در عجبند...
که هنوز ایستاده ام...
اری...
غروری دارم از جنس مرد...
نگاهی از جنس درد...
و دلی از جنس خاک...
به وسعت دریا...
کمرم همانند کوه است...
هنوز خم نشده است...
شاید هم تپه شنی...
اما هرچه هست هنوز ایستاست...
برای همین است هرکه هر ضربه ای که میخواهد...
به هر شکلی.....
می اندیشد هیچ گاه نخواهم شکست...
اما نمیدانند
آنچه میشکند...
کمرم نیست........
مهم نیست...
تو شاد باش...
من همچنان استوارم.....!!!
_های_ذهن_مغشوش_یک_دیوانه
m
و عشق جان که در گوشه عکس میدرخشه...😍❤️
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Website
Address
Istanbul