Chariot Design Studio
25/09/2012
19/05/2012
(سرمقاله اولیه برای شماره ویژه طراحی پژوهی مجله شارستان که امکان چاپ نیافت. )
دموکراسی، بی گفتگو( باوند بهپور)
1.
بدون گفتگو، دموکراسی ظرف نخود است. تعداد نخود را که بشماری دموکراسی حاصل میشود.
۲.
دلوز برخی کتابهایش را دونفری نوشته است. آن هم کتابهایی که نمیفهمی چه طور میشود دونفری نوشت. کتاب «گفتگوها»یش نه تنها توسط دو نفر نوشته شده، به صورت دونفری هم نوشته شده. یک متن واحد است: نه «گفت» را میشود در آن دید نه «گو» را. آیا اساساً هر متنی گفتگو نیست؟
۳.
از گفتگوی تمدنها هم منظورمان گفتگو نبود. منظورمان گفت ما بود و شنود آنها. وقتی دیگری حضور ندارد چیزی هم برای گفتن نیست. مشکلی هم برای حل کردن نیست. در نظر ما، انگار که دیگری خودش اصل مشکل است. دیگری است که حرف را بیرون میکشد. پیش از بیرون رفتن از خانه در آینه نگاه میکنیم. برای خاطر دیگری.
۴.
دموکراسی برایمان چیزی است از جنس خوشبختی؛ حالتی که چون به آن برسی همهچیز حاصل میشود. بعد از آن دیگر نیازی به حرف زدن نیست. خودش دستور کار است: در نظرمان نقطهی واحدی است که همه را به سمت خود همگرا میکند. نقطهی گریز است در بینهایت. در نظرمان شباهتی به مشاجرهی بیپایان ندارد. بدون گفتگو، برای ما در حکم رأیگیری با ظرف نخود است. تعداد نخود را که بشماری دموکراسی حاصل میشود.
۴.
در هیچ حالتی گزینهی تستی راهحل مشکل نیست مگر آنکه پیش از آن به طور مشروح بررسی شده باشد. تشریح است که به گزینه معنا میدهد و گرنه گزینه اساساً بیاهمیت است. مهم این است که بشود دربارهی گزینه حرف زد. مهم این است که بشود حرف زد. که بشود حرف زد. هدف گفتگو بیان حقیقت نیست. سخنرانی میخواهد حقیقت را اعلان کند. در مقابل، هدف گفتگو بیرون کشیدن چیزی است صحیح از میان انبوهی خزعبل. همیشه باید از مصاحبه ترسید. گفتگو عریان میکند. دلوز حق دارد که طرف صحبتاش را به داخل مصاحبه میکشد. به سرش میآورد. خودش را به دردسری که آفریده دچار میکند. دردسر است که حرف را میآفریند نه خوشبختی.
۵.
با اینکه چیزها را پیشرفت دادهایم، هل دادهایم، نتوانستهایم مشکلاتمان را کاهش دهیم. این چیزی که ساختهایم بیگفتگو اشتباه است. بیگفتگو هر چیز درستی هم اشتباه است. با گفتگو میتوانستیم مشکل را کم کنیم، نه با سلسلهای از تصمیمات درست. برای دیگران تصمیم گرفتن، حتا تصمیم درست گرفتن بدون پرسیدن نظرشان اشتباه است. آنهم نه فقط چون همهچیز را همگان دانند. چون مشکلات با حرف زدن است که پدیدار میشوند.
۶.
دیالوگ فضا میخواهد. کافههای بالای کتابفروشیها مهمترین چیز کتابفروشیها بودند و تعطیل شدند. «کافه»ی مردم باید بتوانند در جایی حرف بزنند. کافه به عربی معنای واقعی کافه است. مشکل باید مشکل دیگری باشد تا قابل حل باشد. در فضای انباشته، هرکس حفرهای بگشاید که جلو بازگشت صدای شخص را به خود او بگیرد به همگان خدمتی کرده است. حرف زدن با خود همیشه نشان دیوانگی بوده: هرکس جلوی پژواک را بگیرد به سلامت روان جامعه کمک کرده است. حرفی که در گوش کسی آرام نگیرد ارتعاش هواست؛ باد هوا. هرکس دهانی را به گوشی وصل کند خدمتی کرده است. هر آنکس که پاسخ میگوید جاناش را محک حرف قرار میدهد. هرکس که میشنود فشاری را تحمل میکند. آنکه فشار حرف را تحمل نمیکند دیر یا زود با جسماش تحمل خواهد کرد. دموکراسی انجمنی از سعادتمندان نیست، تحملی گروهی است که ضعف اندیشهی دیگری را مستقیماً مشکل خود میشمارد.
۷.
گفتگو دربارهی فضا، فضایی برای گفتگو میطلبد. بالاترین امید برای این شماره، میتواند این باشد که فضایی برای گفتگو دربارهی فضا بگشاید. نه اینکه ظرفی باشد برای نخودها و فکتهای جهان بیرون.
13/05/2012
Design & construction
Click here to claim your Sponsored Listing.
Contact the school
Telephone
Website
Address
Tehran