Roya.writes

Roya.writes

Share

16/04/2024

《عمری به جز بیهوده بودن، سر نکردیم
تقویم‌ها گفتند و ما باور نکردیم》

قیصر جان این بیت شعرت چند روزیست که دست به کارِ خانه تکانیِ دلم شده!
لبِ بوم نشسته و هرچه به او می‌گویم که عید دیگر تمام شده، بدون دست کشیدن از شستن رخت‌ در دلم، بالا چشمی نگاهم می‌کند و سرش را تکان می‌دهد!

امروز صبح دیگر آن رویِ صاحبخانه‌ایَم رو آمد و رفتم مچ دو دستش را گرفتم تا دَمی دست از چنگ زدن به رخت‌ها بکشد.
جلوی تشتِ رسوایی که رخت‌ها را در آن ریخته بود و چنگ می‌زد نشستم. با نگاهی کمابیش غضب آلود به چشمانش خیره شدم.
آخر از وقتی او را دیدم و خواندم، گویی جای قلبم در قفسه سینه‌ام کوچک شده است ولی یارای پس زدن میله‌های افقیِ زندانش را ندارد و مدام به آن می‌کوبد.
پرسیدم: چرا این‌ کار را می‌کنی؟ خانه تکانی هم زمانی دارد مثل همان خنده و نکته که باید در جا و زمان خودشان باشند.
منتظر ماندم تا جوابش را بشنوم. ناگهان یادم افتاد که او یک بیت شعر است و حرف نمی‌زند؛
پس فقط خیره به چشمانش ماندم.

در انتهای سیاهی چشمش نوری سفید دیدم تا به آن خیره شدم، خودم را در حال چرخیدن حس کردم. حسی شبیه افتادن در گردونه قرعه کشی‌های محمود شهریاری. انگار واقعا توی همون گردونه بودم چون صدای بچه‌ها رو هم می‌شنیدم که با صدای بلند (از همون فریادهایی که ما دهه شصتی‌ها خیلی کم می‌تونستیم بکشیم. مگر در کوچه‌ها) می‌گفتند: گردونه رو بچرخون، گردونه رو بچرخون.
دلم می‌خواست کارگردان همانجا کات بدهد و آن چرخش متوقف شود. کات در کار نبود و من می‌چرخیدم و گلوله‌های سفید و قرمزِ گردونه همراه من به دیواره‌ها می‌خوردند. (حالا بچه‌ها فریاد می‌زدند: بخور بخور! یالا بخور!) کم‌کم چرخش و دوران برایم عادی شد. حال می‌توانستم گلوله‌ها را بهتر ببینم.
خیلی تعجب کردم وقتی دیدم که هر گلوله، یکی از خاطرات و لحظات تصمیم‌گیریِ من یا محکوم و مجبور شدن به تصمیم دیگران شدنم بود!
همه گلوله‌ها را دیدم و خوردم. همه عمرم به یادم آمد و تسلیم شدم. تسلیم تقویم!
گردونه از حرکت ایستاد و آن گویی که از گردونه بیرون افتاد، من بودم.
با هول و تکانی شدید به جای اولم بر گشتم.

با خودم گفتم: هر لحظه می‌تواند لحظه آغازِ سالی نو باشد.

مچِ دست‌هایِ بیت را رها کردم.
شعر بمن لبخند می‌زد.

رویا دولتداد ۱۴۰۰.۰۱.۱۰

22/09/2020

نه ديگه بسه!
ديگه هم زدن ديگِ آشِ خوش باوري بسه!

زمين ميذارم اين ملاقه تكرار رو.

هربار يا نخود اطمينان اومد بالا يا لوبياي اميدواري به حرفهاي قشنگ، توي هر هَم زدن منتظر ديدن چيزي جديد بودم؛ اما يادم نبود آش، آش است و چيزي جز نخود و لوبيا عدس ديده نميشه!

رها ميكنم اين خوش باوري و ساده انگاري قلب و كلام آدمها رو.

آش رو مي خورم و عدس نپخته خاطرات رو دور ميندازم كه به ياد خاطرات، وَرَم نكنم...!
وَرَمي كه بعد از رفع گرسنگي، دلدرد مياره.

رؤيا دولتداد-١٣٩٨.٠٨.٠٥

#آش #نخود #لوبيا #عدس #خاطرات #دلدرد #آدمها #قلب

Photos from Roya.writes's post 21/09/2020

كتاب كلام خلاق نوشته خوشابي
انتشارات: نسيم كوثر
اين كتاب كه برگرفته از تعاليم استاد ايليا هست بصورت ايرانيزه شده و با متني خوش آهنگ نوشته شده.
من خودم به نتايجي از #كاربرد آموزه هاي كتاب رسيده ام و واقعاً دلم خواست كه مطالب كتاب را با همه به اشتراك بذارم.
📚🎤پس اولين كتابي كه صوتي ميكنم و داخل پيجم ميگذارم، همين كتاب هست.🎤📚
اميدوارم براي همه #راهگشا و #مفيد باشه.
#كتاب

Want your establishment to be the top-listed Arts & Entertainment in Karaj?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Category

Art

Website

Address


Karaj