Gum Nam
28/10/2025
روزی از روزها گرگی تصمیم گرفت تا چوچه هایش را به سیاحت ببرد و درسی حسابی از روزگار برایشان بدهد، زمانیکه حرکت کردند در مسیر راه متوجه شدند که رمهای از گوسفندان مصروف چریدن هستند؛ مادر خطاب به چوچه هایش گفت فرزندانم؛ اینهایکه میبینید خیلی گوشتِ شیرین و با لذت دارند ولی اون کسی که چوبی در دست دارد خیلی آدم بد و خطرناک است؛ در این هنگام از میان چوچههای گرگ یکی سگی را دید که کنار چوپان ایستاده است، خطاب به مادر اش گفت؛ مادر جان چرا اون همراه ما نیست اونکه شبیه ماست؛ مادرشان گفت پسرم درست که شبیه ماست اما از جنس ما نیست، تا فعلاً هر دردِ را که دیدیم از آنهایی بود که شبیه ما بودند اما از جنس ما نبودند!!
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد...
رو برداشت!
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Website
Address
سمت غرب روضه
Mazar-e Sharif