Kabul Secularism

Kabul Secularism

Share

Photos 06/03/2016

انسان با نوای موسیقی به رقص برمی خیزد.

رقص را بدونِ صدا نمی‌توان متصور شد. ریتم، رقصاننده است. رقص به نوایِ سازی یا آوازی، شکل می‌گیرد. اگر همین رقص را بی صدا به تماشا بروی ، ذهنِ شما آن را ناقص در می یابد و گوشِ شما به دنبال آوا و ریتمی میگردد که به رقص معنا ببخشد .
حتا ممکن است نا خودآگاه صدای از دهنِ شما خارج شود و یا انگشتان دست، خود را هماهنگ با حرکت های رقاص میکنند تا جای خالی رقصنده و کمبودی رقاص را جبران کنند.

‌هر آوای در گوش آدمی رقصانند است و انسان را به رقصیدن فرا میخواند و ما به دنبال تولید صدای هستیم که با رقصیدن به تجربه پرواز نیز دست یابیم. انسان، با نوایِ موسیقی به رقص برمی‌خیزد. او به آسمان، چشم دارد و دلش پرواز می‌خواهد و رقص برایِ او چیزی همانند پرواز است. این که با ابزارهای غیرطبیعی می‌تواند بلندتر از همه‌یِ پرندگان بپرد، جنونِ ربایندگی‌اش را فرو نمی‌نشانَد. او پروازِی طبیعی و در دسترس می‌خواهد. و رقص به او این امکان را می‌دهد که احساسی نزدیک به پرواز را بیازماید.

11/04/2015

پیامد وحشتناک «برابری» سر انجام هر کس باور دارد که حق پرداختن به هر موضوعی را داراست.
بسیار شنیده ایم این موعظه مدرن را: هر کس هر چی دلش خواست میتواند بکند یا بگوید ، تا حدی که زیان به دیگران نرساند.
این موعظه گران پیداست که فرد را عنصری جدا از کل می انگارند و نمیدانند که جامعه چگونه شکل میگیرد . مگر میشود گفتار و کردار افراد فقط به خودشان مربوط باشد و اثری بر پیرامون ایشان بر جای نگذارد .
آیا زیان رساندن فقط این است که فرد را شکنجه کنیم و یا پولش را دزدی؟ آیا بلاهای که پنهان و پیوسته بر سر فرهنگ می آوریم اهمیتی ندارد؟ آیا این مهم نیست که تک تک افراد یک جامعه دهن بگشایند و در هر زمینه ای ابراز نظر کنند ؟ آیا سخن را بدین اندازه بی ارزش میشماریم و هر یاوه سرایی را به نام آزادی بیان می پذیریم و به هر بی خردی میدان میدهیم تا درباره چیزی که نمیداند اظهار نظر کند؟!
به گفته فردوسی : سخن را چنین خوارمایه مدار!
همین سخن است که باورها و ارزش های مارا میسازد، وقتی چیزی را به زبان می آوریم ناخود آگاه زمینه را برای شدن آن فراهم میکنیم . با گفتن چیز آن چیز از تو بالا میرود و بر تو چیره میشود . بیهوده نیست که نیچه میگوید: این نتیجه را همانا من گرفتم ولی اکنون او مرا گرفته است. پس چنین نیست که هر کس هر چیزی که دلشخواست بگوید و هیچ اتفاقی نیافتد.
در همین فیس بوک میلیونها کاربر هر چی بخواهند میگویند و ظاهراً هیچ زیانی به یکدیگر نمیرسانند. هر کس آزاد است در رویا رویی با هر مسئله ای هر واکنشی که خواست نشان بدهد ، حرف که مهم نیست، کلمات که کاری نمیکنند .این است انگاره ای این مردم!؛ بر عکس این پندار ، تباهی بزرگ و دهشتناک هیولاوار در زیر پوست این بدنه در حال رشد است. سطحی گری و ساده انگاری بیداد میکند ، در مقابل هیچ پدیده ای دیگر نه حرمتی میتوان دید و نه جدیتی. هر پرده ای را دریدن و به هر چیز سرک کشیدن ، همه چیز را کوچک شمردن و به همه چیز لگد کوفتن ، جامه ای لودگی بر قامت نادانی خود پوشاندن و از هر ارزشی طنز ساختن ،
این است فضیلت انسان مدرن!؟؟

آنچه در میان این غوغا نیست همانا «تخصص» است! حق اظهار نظر به چیز امکان رویکرد متخصصانه را کاهش میدهد‌.
اظهار نظر های همگانی عرصه را چنان تنگ میسازد که نظر یک صائب نظر گم و ناشنیده میماند. آیا در یک همایش علمی این درست است که به نام آزادی بیان به هر بیسوادی (فقط با این شرط که فحاشی نکند ) میدان بدهیم تا هر چه دلش خواست بگوید و به هر چیزی توهین کند؟
میخواهم بدانم چه چیزی به یک همایش ارزش و اعتبار میبخشد! سالون زیبا و مجلل با تزئین طلا یا موضوع مورد بحث؟
اگر موضوعیت گفتگو را اصل میدانید ، پس همچنان باید بدانید که برخورد ما باید در هر جایگاهی متناسب با موضوعیت آن باشد.
فیس بوک هم حریم دارد واین حریم بستگی به مادارد که چه موضوعی را مورد بحث قرار دهیم. چه نادان اند کاربرانی که در هیچ صفحه ای از فیس بوک حریم و حرمت نمیشناسند ، هر صفحه ای را که بتوانند با کلیکی بگشایند جولانگاه پراکنده گویی های خود میشمارند! از هر دری که دربان نداشته باشد میگذرند و خود نمیتوانند حد گذار خویشتن باشند ! چرا اینگونه است؟
امروز روزگار غوغاست و غوغا چنین چشمک میزند! ما همه « برابریم» انسان ، انسان است ! هیچ فراتر و فروتری وجود ندارد پس همه حق پرداختن به هر موضوعی را دارند.
این است پیامد «برابری» که دیگر هیچ چیز در جای خود نیست . در پیرامون هر پدیده ای چنان هیاهویی از بی معنایی بر پاست که نظر متخصص گم و ناشنیده میماند.
همه در برخورد به هر مسأله ای هر آنچیزی که در یک ثانیه به ذهنشان خطور میکند در شبکه های اجتماعی منتشر میکنند ، این همه سخنان بیهوده ای که مردم به خورد هم میدهند . این حجم عظیم جهالتی که رسانه ها تولید میکنند اثر ویرانگرش هزاران بار زیانبارتر از بلاهای چشمگیریست که چاقو و تفنگ میتواند بر سر یک ملت بیاورد و این دو اصلا قابل قیاس باهم نیستند.
پرداختن به هر چیزی بدون دانش و شایستگی چه درباره علم باشد و چه درباره فلسفه و سیاست به زیان همگان تمام میشود. زیانکاری تنها این نیست که دکتر نباشی ولی به جای دکتر به مردم نسخه بدهی ، کسی که بدون علم و دانش در زمینه های علمی ، فلسفی ، هنری و سیاسی اظهار نظر میکند بیشتر از یک دکتر بیسواد به ساختار جامعه آسیب میزند.
علم و تخصص ما باید به ما حق ورود به موضوعی را بدهد نه آرمان بی در و پیکر به نام آزادی بیان و حقوق تساوی افراد!
وقتی که میلیونها تن به خود اجازه میدهند تا در مورد تمام جهان هستی به داوری بنشینند و حرف خودشان را بزنند ، دیگر هیچ ارزش و حرمت و تقدسی برای هیچ چیز برجا نمیماند . دیگر دانش و مهارتی نمیماند . وقتی همه دهان شده باشند دیگر گوشی برای شنیدن نمیماند . در یک کلام: وقتی همه به هر موضوعی بپردازند در حقیقت هیچ کس به هیچ موضوعی نپرداخته است ، یعنی اینکه هیچ موضوعی در کار نیست!...

Photos from Kabul Secularism's post 20/03/2015

تو میسوزی و ما میسازیم ...
ننگ بر ما!
جنایت دیگری از اسلامگرایان وحشی..
واژه ای برای شرح این جنایت وجود ندارد ، با چه قیاس میتوان کرد با چه توجیه باید کرد ؟
وحشت عجیبی دیروز در مرکز این کشور اتفاق افتاد ، این یک صحنه در ژانر وحشتِ یک فیلم ترسناک نیست این حقیقت این مردم است.
سوزاندن یک بانوی که به بیماری اختلال روانی دچار بود در قلب کابل با حضور پلیس.
بلی دین عامل این حرکت وحشیانه و بی بدیع است ، لحظه ای که دین از انسان یک موجود کاملا وحشی میسازد و نمیتواند احساسات خود را کنترول کند .
دیگر امیدی برای انسانیت نیست دیگز نمیتوان انسانیت را نجات داد تا این دین پا برجا باشد .
بلی انسانیت در معرض خطر قرار دارد ..
انسانیت را فروختن این مردم ..
این دین را خواهم سوزاند .......

Want your business to be the top-listed Travel Agency in Kabul?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Website

Address


One Block East Of Torabaz Khan Square-by Pierre Cardin
Kabul
0093