Zan Times

Zan Times

Share

15/06/2026

احمد می‌گوید ساعت ۱ بعد از ظهر خبر شد که خواهرش بازداشت شده است. او همراه با برادران و پدرش، هراسان به دنبال موترهای گشت امر به معروف می‌گشتند تا خواهرشان را پیدا کنند. آن‌ها به ریاست امر به معروف رفتند، اما او را آنجا نیافتند.

«نزدیکای شام از یک شماره ناشناس زنگ آمد و اسمم را پرسید. از من خواست که به آنجا بروم. به آنجا رفتم. آنجا سوال کردم که باید خواهرم را ببینم. به من گفتند که به هیچ عنوان اجازه داده نخواهد شد. وسایل، کیف و مبایل‌اش را ضبط کرده بودند.»

احمد پریشان به محبس هرات رفت، جایی که در شام تاریک خانواده‌های زیادی منتظر بودند، اما طالبان هیچ کسی را اجازه نمی‌داد که دخترش، خانمش و خواهرش را ببیند. طالبان از احمد خواستند که وسایل خواهرش را تحویل بگیرد و تعهد نامه را امضا کند. احمد می‌گوید که در تعهدنامه نوشته شده بود که خواهرم در صورتی آزاد خواهد شد که من آن نامه را امضا و شصت نمایم و تعهد بدهم که خواهرم را نخواهم گذاشت که با مانتو بیرون شود. احمد می‌گوید که سلول‌ها از زن‌ها پر بود، مردها پریشان، خسته و عصبانی بودند. « دخترهای جوان را زندانی می‌کنند، این کار در طول تاریخ افغانستان سابقه نداشته که یک گروه حاکم دخترهای جوان را ببرد به محبس و بندی کند.»

احمد می‌گوید وقتی در تعهدنامه دید که قرار است خواهرش شب را در محبس هرات بماند، به شدت متاثر شد. می‌گوید اصلا نمی‌توانست به طالبان اعتماد نماید و بگذارد که خواهرش شب در آنجا بماند.

متن کامل این گزارش را از لینکی در کامنت بخوانید.

11/06/2026

در هرات چه گذشت و چه می‌گذرد؟

08/06/2026

من یک زن اینترسکس(بیناجنس) هستم؛ تنها بخاطر هویت و ویژگی‌های جنسی‌ام که خودم هیچ نقشی در انتخاب‌شان نداشتم و بخش طبیعی از وجود من هستند، از سوی خانواده و جامعه پذیرفته نمی‌شوم و همواره در معرض تبعیض، قضاوت، و تحقیر قرار دارم. بخاطر فرار از فشارهای اجتماع و خانواده، تن به ازدواجی ناخواسته دادم تا سرپوشی باشد روی زندگی‌ که خودم هم از چند و چون آن سردرنمی‌آوردم.

هر زمانی که با دوستان و یا دختران کاکاهایم سر موضوعی دعوا می‌شد، آن‌ها بدون یک لحظه فکر کردن به من «ایزک» و یا «دوجنسه» می‌گفتند. آن‌ها حتی به اندام‌هایم دست می‌انداختند، مسخره‌ام می‌کردند و می‌گفتند که من دختر نیستم. آن‌ها همه اعضای بدنم؛ صورتم، دست‌ها، پاهایم و طرز حرف زدنم را مسخره می‌کردند. آن‌قدر شرایط برایم دشوار شده بود که رفتن به مکتب و بازی کردن با دوستان هم برایم خوشایند نبود.

برای مطالعه ادامه روایت، روی لینک آن در بخش کامنت کلیک کنید.

Want your business to be the top-listed Media Company in Kabul?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Address


Kabul