Poya Medical Academy

Poya Medical Academy

Share

18/01/2022

The key to failure is trying to please everyone. Your time is precious. Do not waste it on anyone who doesn't realize that you too. Find your happy place, fight to stay there and don't get burned by the same flame twice. Overthinking is the biggest cause of our unhappiness. Keep yourself occupied. Keep your mind off things that don't help you. Work your hardest. Think your smartest. Dream your biggest. Be your greatest. Love your fullest. Smile your brightest. Don’t tell people your plans. Show them your results. Have a great weekend and don't forget that one day, it will all be worth it. Love you all ❤️
📖 Copy from Dr.Najeebs page

08/08/2020

حکایت آموزنده یک داکتر

پس از رسیدن یک تماس تیلفونی برای یک عملیات جراحی عاجل ، داکتر با عجله راهی شفاخانه شد ، او پس از اینکه جواب تیلفون را داد ، بلافاصله لباسهایش را تبدیل کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.
او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر داکتر بود. به محض دیدن دکتر ، پدر داد زد : چرا اینقدر طول کشید تا بیایی ؟ مگر نمی دانی زندگی پسر من در خطر است ؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری ؟
داکتر لبخندی زد و گفت : متأسفم ، من در شفاخانه نبودم و پس از دریافت تماس تیلفونی ، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون ، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم .
پدر با عصبانیت گفت : آرام باشم ؟! اگر پسر خودت همین حالا در همین اتاق می بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری ؟ اگر پسر خودت همین حالا می مرد چی کار می کردی ؟
داکتر دوباره لبخندی زد و پاسخ داد : از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم ، شفادهنده خداوند است ،داکتر نمیتواند عمر را افزایش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا .
پدر زمزمه کرد : ( نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )
عملیات چند ساعت طول کشید و بعد داکتر از اتاق عملیات با خوشحالی بیرون آمد خدا را شکر ! پسر شما نجات پیدا کرد و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود ، با عجله و در حالیکه شفاخانه را ترک می کرد گفت : اگر شما سوالی دارید ، از نرس بپرسید . . .
پدر با دیدن نرس که چند لحظه پس از ترک داکتر دید گفت : چرا او اینقدر متکبر است ؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سوال کنم ؟
نرس درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی ترافیکی مرد ، وقتی ما با او برای عملیات پسر تو تماس گرفتیم ، او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند .
هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند .

پ‌ن: اگر این داستان را مکمل خواندید در کامنت «خوانده شد» بنویسید لطفا.

Want your school to be the top-listed School/college in Kabul?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Category

Website

Address


Afghanistan
Kabul