Edamabiz
25/09/2022
مادرم بعد چهارسال اومد خونمون و شروع كرد خونه تكاني و ريختن دور وسايل اضافي. از من ميپرسيد اين كاغذ را ميخواهي يا نميخواهي. يهو دستم به يك پاكت پلمپ خورد. جالب اين بود كه باز نشده بود. بازش كردم ديدم يك دعوت نامه بود از من دعوت كرده بودند . نميدونم ازين كه تازه فهميدم خوشحال باشم يا ناراحت.
شايد اگه اون روز اون نامه رو باز ميكردم الان هنوز ايران بودم و در گير اين بودم كه تو اين هياهو كدوم طرفي باشم.
14/07/2022
وقتي شب ها پاهايم را از ماشين ميگذارم پايين ممكن هست ساعت بين هشت تا يازده شب باشه. تا برسم در خانه كلي فكر تو ذهنمه.
كاش انرژي باشه خونه تمييز كنم. واي كاش ميشد شام اوكي بود. كاش خونمون ميد داشتم الان ظرف ها شسته بود. دلم يه كم حمام ميخواهد ولي كلي پيش فاكتور دارم كه ننوشتم هنوز. واي طرح ها رو نفرستادم بايد توضيح بدهم درموردشون. اخ بچه ها تو كارگاه چيكار كردن. نرسيدم ببينم امروز كار رو پيش بردن يا نه. واي بايد فروش بره بالا كلي هزينه دارم الان . بايد جاي بزرگتر بگيريم . فضا براي تعداد كار كافي نيست. بايد كارگر اضافه كنم. اي واي بايد كارگرها فضاي جديد بروند اونجا راحت نيستند. اب قطع وصل ميشه همش. واي خونه خودمونم همين روزا جابه جايي داريم. امشب حتما اولكس بايد دنبال خونه باشم. واي براي سوشال مديام چي امشب حتما بايد منظم توليد محتوى كنم. اول جواب اين مشتري ها رو بدهم منتظر جواب من هستند. واي خدايا پاره شدم از سرفه هوشي ميخواهم اسپري بخرم يادم ميره. واي لباسها رو پهن نكردم. واي اي واي مادرم پيام داد زنگ نزدم الان فكر ميكنه فراموشش كردم. و ميگذرد و ساعت ميشود سه شب. ميخوابم و به ياد اينكه نصف كارهاي بالا هم انجام ندادم ولي ياداوري ميكنم امشب كلي اسپري و ادكلن ميزنم. حال ايستادن نداشتم صبح زود ميروم حمام. صبح زودتر پا ميشم و فاكتورها رو ميزنم. گوشي به دست اخرين تبليغات پيج ميگذارم و التماس به طراح كه تو رو خدا نخواب كارت دارم. و درحالي كه چشمام سنگين ميشه اميدوارم حداقل در خواب با ارامش چشمهايم راببندم. و خواب كار و مشتري نبينم. صبح نيازي به كوك كردن ساعت نيست. اين دل وامونده و مغز انقدر حرف ميزنه بهم مجال پنج دقيقه بيشتر خوابيدن نميدهد. ولي من به زور هم كه شده تلاش ميكنم پنج دقيقه بيشتر بخوابم. با اين همه استرس و فشار كاري بازم عاشقانه كارم را دوست دارم. و اگر تا الان خداروشكر با وجود همه ضربه ها و مشكلات ايستادم كمك خدا و عشقم به كارم بوده. بعضي وقتا بعضي مشتري ها يا همكاران كه تعدادشون كم واي ضربه هاشون انقدر محكمه كه از كارم و بعدش از زندگيم بيزار ميشوم. ولي با يه نماز از ته قلب از خدا صبوري ميخواهم و انها را به خدا واگذار ميكنم. و بعد باز دوباره با عشق كارم را شروع ميكنم. #ايران #عمان #مسقط #زندگي #اميد #آرزو
Pls go in my office profile and youtube link is there and subscribe my channel for more videos from me.
Click here to claim your Sponsored Listing.
Contact the business
Telephone
Address
Muscat