Kaj Library
24/12/2023
داستانهای شهنامهی فردوسی
آمدن رستم به نزد کاووس و خشم کاووس بر رستم
گروه تحریریه کتابخانهی کاج
قسمت ششم
گیو و رستم وقتی که به دربار کاووس شاه رسیدند برای عرض ادب و احترام به نزد کاووس رفتند. همهی بزرگان از آمدن رستم بسیار خوشحال و خرسند شدند، اما برعکس شاه بسیار عصبانی بود. رستم به اتفاق گیو به نزد شاه رسید. ضمن درود فراوان و عرض ادب به شاه، کاووس را بسیار پرخاشگر دیدند، کاووس خشمگین رو کرد به آندو و گفت: مگر من به شما فرمان نداده بودم که تاخیری نشود و درنگ کردن جایز نیست. رستم چه کسی است که در برابر فرمان من سرپیچی کند و دستور و فرمان مرا نادیده بگیرد؟
کاووس به گیو پرخاش کرد و او را نیز بسیار سرزنش کرد. در برابر جسارتی که شاه به رستم کرد، تمام حاضرین متعجب شدند، که شاه چهگونه توانسته به چنین پهلوانی جسارت کند. بزرگان میدانستند که رستم در برابر توهین و جسارت شاه سکوت نخواهد کرد. پس از مدتی سکوت کاووس که از سکوت رستم نهایت استفاده را برده بود گفت:ای طوس؛ کنون این دو را بگیرید و به بند بکشید و بعد بردارشان کنید.
طوس قدری تامل کرد و با خود اندیشید و گفت:
بهتر است که هر چه زودتر رستم را از دربار به بیرون ببرم.پس طوس به طرف رستم رفت و دست او را گرفت.در همین موقع رستم تاب و طاقت نیاورد و دستش را بلافاصله از دست طوس در آورد و بر شاه خروشید و گفت:
تو شایستهی پادشاهی نیستی و همهی کارهایت از یکدیگر زشتتر است. تو اگر قدرت داری و راست می گویی برو سهراب، دشمن ایران را از بین ببر. من پسر زال هستم و از خشم و غضب تو خم به ابرویم نمیآورم. زمین بردهی من است و گرز نگین من است و این بزرگی و حشمت شما بهخاطر وجود من است. اکنون که قدر مرا نمیدانید و چنین رفتاری با من دارید من از اینجا میروم. خودتان چارهی کارتان را کنید و در مقابل آن پهلوان ایستادهگی کنید.رستم این سخنان را گفت و از کاخ کاووس به بیرون رفت. بزرگان از اینکه رستم اینگونه عبوس و ناراحت شد بسیار دل چرکین شدند. آنگاه بزرگان تصمیم گرفتند که گودرز را برای میانجیگری بین رستم و شاه بفرستند. پس گودرز به نزد شاه رفت و به وی گفت:
ای شاه ایران، در خور و شایستهی شما نیست که چنین سخنانی زشت و ناپسند به رستم پهلوان بزنید. مگر یادتان رفته که او دیو مازندران را چه کرد؟ آیا او سزاوار بردار کردن است که شما چنین حکمی کردید؟ اگر رستم از میان ما برود و ما را تنها بگذارد چه کسی میتواند پشت و پناه ما باشد؟ چه کسی در برابر سهراب دشمن ما قد علم کند؟
کاووس بعد از شنیدن سخنان گودرز بهخود آمد و بسیار آشفته و پریشان شد و از گستاخی که کرده بود، پشیمان گردید. آنگاه به گودرز گفت که برو و دل رستم را بهدست بیاور و از طرف من عذرخواهی کن.پس گودرز خوشحال شد، با عدهای از بزرگان بهدنبال رستم راه افتادند. در راه در حالی رستم را یافتند که سوار بر اسبش بهسوی زابل میتاخت. پس او را بازداشتند و متوقفش کردند. بعد از تمجید و ستایش از او به وی گفتند:
ای تهمتن، تو میدانی که کاووس عقل و خرد ندارد و اگر پرخاشگری میکند لحظهای بیش نیست و زود از کردهی خویش پشیمان میشود. اگر شما از شاه ایران دلخور و رنجیده خاطر شدید، گناه مردم ایران چیست که باید بدون پشت و پناه بمانند؟
رستم پاسخ داد:
من احتیاج و نیازی به کاووس ندارم. تخت من، زین اسبم و تاج من ترک و قبای من، جوشنم و دل داده به مرگ هستم و از بردار کردن نمیترسم. ولی آیا من سزاوار چنین بیمحبتی از طرف شاه هستم؟ بدانید که من جز از یزدان پاک از کسی دیگر نمیترسم. بزرگان هر چه التماس کردند که رستم را از رفتن باز دارند موفق نشدند تا اینکه دوباره گودرز گفت:
ای پهلوان، اگر تو ما را رها کنی و بروی، مردم گمان بد نسبت به تو میکنند و میگویند که رستم از آن پهلوان که دژ سپید را گرفته ترسید و گریخت .
رستم قدری فکر کرده و گفت:
تو می چدانی که من از جنگ هراسی ندارم، از تنها چیزی که میترسم این است که روزی مرا ترسو بخوانند.رستم این را گفت و دهانهی رخش را بهسوی شهر کشید و حرکت کرد. آنگاه به نزد کاووس رفت و شاه از او عذر خواهی و پوزش خواست و گفت:
بدان که تندی و تند خویی جزو سرشت من است و من آن زمان از درنگ شما بسیار ناراحت شدم و پرخاش کردم. اما بدان که تو پشت و پناه لشکر ایران و فریاد رس ما هستی و چارهی کار را از تو میخواهم و هر چه تو بگویی من مطیع و فرمانبردار هستم و بندهی تو هستم.پس بیا به افتخار این بازگشت، امروز را به شادی و خوشی و جشن برقرار کنیم تا فردا بهسوی میدان کار زار برویم. آن شب را مجلس جشنی بر پا کردند و خوش گذراندند تا فردا که آمادهی رزم شوند.
ادامه دارد . . .
20/12/2023
داستانهای شهنامهی فردوسی
نامهی گژدهم به نزد کاووس و یاری خواستن از رستم
گروه تحریریه کتابخانهی کاج
قسمت پنجم
چون سهراب به جایگاه خود بازگشت، گژدهم نویسندهای را فراخواند و نامهای برای کاووس نوشت و آنچه را که روی داده بود برای وی شرح داد. از دلاوریهای سهراب سخن راند و فکر چاره از کاووس را کرد.نامه را به قاصدی داد و قاصد را پنهانی بهسوی پایتخت روانه کرد.آنگاه خود نیز با سپاهش از همان راه شبانه گریخت و چنان پنهانی گریختند که سهراب و سپاهیان وی از گریز آنان اطلاعی حاصل نکردند.فردای آنروز سهراب به دژ حمله کرد اما قلعه را خالی دید و اثری از کسی ندید. پس بسیار خوشحال شد، چون توانسته بود قلعه را بدون جنگ و خونریزی تصرف کند.
از طرفی دیگر، وقتی که نامه بهدست کاووس رسید، کاووس بسیار نگران و ناراحت شد. قدری به فکر فرو رفت، آنگاه از افراد با تجربه و کار آزموده کمک خواست. سر انجام به این نتیجه رسیدند که گیو، به زابل برود و رستم را برای کمک بیاورد.پس کاووس نامهای برای رستم نوشت و آنچه که اتفاق افتاده بود برای رستم بازگو کرد و در نامه نوشت:
ای تهمتن، تو تنها یارو یاور ما هستی و فریادرس ما. اکنون دلاوری دژ سپید را گرفته و کسی تاب و توان مقاومت در برابر او را ندارد و نمیتواند او را نابود کند.من میخواهم هرچه زودتر تو راا ببینم. هرگاه نامه را خواندی زود بهنزد ما بیا و دربارهی این موضوع هم به کسی چیزی مگو.آنگاه کاووس نامه را به گیو داد و به او فرمان داد که به شتاب، نزد رستم برود و درنگ و تامل نکند که جای درنگ نیست. پس گیو بسیار با سرعت بهراه افتاد تا به زابل رسید.رستم با همراهانش به استقبال گیو آمدند و او را به سرای خود راهنمایی کردند. رستم نامهی کاووس را خواند و گفت:
بهوجود آمدن چنین دلاوری از نژاد سام شگفتآور نیست. اما از نژاد ترکان بعید و غیر ممکن میدانم. من از دختر شاه سمنگان پسری دارم، اما او هنوز کوچک است و من برای مادرش زر و گوهر فرستادم و جویای حالش شدم. او میگوید که فرزندمان هنوز کوچک است، ولی بهزودی جنگجوی میدان رزم خواهد شد.اکنون باکی از او نیست، بیهوده نگران او نباشید. چارهی کار آسان است مگر آنکه بخت از ما برگشته باشد.اکنون ای گیو بیا شادی کنیم و خوش باشیم. رستم به اتفاق گیو سه شبانه روز را به شادی گذراندند تا روز چهارم که گیو به رستم گفت:
ای تهمتن، بهتر است که حرکت کنیم. زیرا شاه از کار ما بسیار عصبانی و خشمگین میشود. او طبعی تند و پرخاشگر دارد و به من سفارش کرده که زود برگردیم.
رستم گفت: غصه نخور و فکر او را نکن، کسی نمیتواند در برابر ما تندخویی کند و جسارتی به ما کند.پس رستم فرمان حرکت را به سپاهیانش داد، تمامی سپاه با زدن شیپور و کرنای حرکت کردند.
ادامه دارد . .
18/12/2023
تابلوی نقاشیِ مادونا در سال ۱۸۹۱ توسط کلومن موزر خلق شد. کلومن موزر متولد شهر وین در اتریش بود. او در سال ۱۸۶۸ در وین بهدنیا آمد و در همین شهر در سال ۱۹۱۸ درگذشت. موزر یکی از هنرمندان برجسته دورهی آرت نوو در اتریش بود و در زمینهی هنر، طراحی، آموزش و معماری فعالیت داشت. او بهعنوان یکی از بنیانگذاران جنبش هنری و طراحی ویینا شناخته میشود و آثار بسیاری در زمینههای مختلف هنری از جمله نقاشی، طراحی مبلمان، طراحی جواهرات، چاپ و تزئین کتاب داشت.
14/12/2023
حضور کتابخانهی کاج در نمایشگاه خدمات برتر ملی
کابل؛ قصر دارالامان ۲۳ الی ۲۶ ماه قوس
از غرفهی ما بازدید کنید
www.kajlibrary.com
[email protected]
0773-123-123
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Contact the organization
Telephone
Website
Address
Kabul