Hasibullah Azad Walizada
04/01/2026
خالد نورا، دانشآموختهی خبرنگاری، در واکنش به نقد اخیر شهربانو سادات یادداشتی نوشته است؛ مطالعهی آن برای خبرنگاران حرفهای توصیه میشود.
در نخست، از خالد نورا:
من نوشتههای شهربانو سادات عزیز فیلمساز و کنشگر فعال کشور را همیشه میخوانم و حتی چند روز پیش یک نوشتهی خوب و قابل دفاعشان را در صفحهام با افتخار باز نشر کردم. ایشان در تازهترین پستی که در صفحهی فیسبوک شخصیشان منتشر کردهاند بر علاوهی انتقاد جدی و تند از حوزهی پرمخاطرهی روزنامهنگاری و اطلاع رسانی در افغانستانِ دورهی جمهوریت و پس از آن، به موضوع مصاحبههای اخیر بانو زلاله هاشمی هم درنگی داشتهاند و همچنین بر عملکرد فیلمساز و بازیگر نامآشنای کشور آقای سلیم شاهین گذرا پرداختهاند. پس از خواندن متن ایشان برآن شدم تا در مقام یک روزنامهنگار به چند مورد کوتاه به مثابهی دفاع از حوزهی شغلی و تحصیلیام کنشی داشته باشم. معتقدم که در ابتدا هر مصاحبه شونده و حتی هر مخاطب جدی باید بداند روزنامهنگار یا خبرنگار کیست و باید چه کسی را تحت این عناوین پذیرفت و دنبال کرد؟ سال ۱۴۰۲ معلم خوب و ژورنالیست فرهیخته و بهشدت با تجربهی کشور، آقای حامد علمی نازنین به پیشنهاد من کتابی تحت عنوان «خبر، خبرنگار، رسانه و مخاطب» با ویراستاری بندهی حقیر از طریقِ انتشارات کاج در کابل منتشر کردند که لازم میبینم نقل قولی از ایشان را پیرو تعریف خبرنگار باز نشر کنم: «در برخی کشورها هر کسی که دلش بخواهد میتواند خود را خبرنگار بنامد. در جاهای دیگر، تنها کسانی ژورنالیست خوانده میشوند که دورههای درسی مشخصی را به پایان رسانده باشند.» حامد علمی عزیز که افتخار شاگردیشان را در کابل داشتهام در این کتاب به موضوع مهمی اشاره کردهاند. خبرنگار کسی است که در یک محیط آکادمیک، دانش حرفهای روزنامهنگاری را با گذراندن دورههای مشخص تحصیلی در مقاطعِ لیسانس، فوقلیسانس و دکترا سپری کرده باشد و در این حوزه عملا فعالیتی مثبت و در خور توجه انجام داده باشد. با همین تعریفِ ساده و روان قسمت عمدهای از فعالان مجازی، یوتیوبرها، بلاگرها و تیکتاکرها حسابشان از حوزهی ژورنالیزم بهصورت خودکار میلونها کیلومتر فاصله میگیرد. کسانی که ابتداییترین اصول گردانندهگی و مصاحبه کردن را ندانند و حتی زمانبندی درست برای طرح پرسش را نیاموخته باشند را تحت هیچ شرایطی نمیتوانیم ژورنالیست بدانیم. با داشتن این همه خالیگاه جلوی دوربین رفتن برای یک خبرنگاران حرفهای مساوی با کفر و مرگ است.در مورد اینکه روزنامهنگاران افغانستان بیطرف نیستند باید صادقانه بنویسم که هیچ روزنامهنگاری در هیچ جای کرهی زمین پیدا نمیشود که بیطرف باشد؛ فقط اشخاصی را میتوان به فزونی پیدا کرد که ادعای بیطرفی میکنند. در کشور ما متاسفانه یک غلط فهمی رایج وجود دارد که به هر کارمند رسانه، چه چاپی باشد چه صوتی و تصویری و حتی مجازی؛ ژورنالیست یا خبرنگار میگویند. این عنوان بهقدری توسط اشخاص کمسواد مورد سواستفاده قرار گرفته که عملا دیگر ارزش خودش را مثل واژهی «استاد» از دست داده است. خانم سادات در ادامهی متنشان همهی خبرنگاران افغانستانی را فاقد اصول خبرنگاری را میدانند و تمام روزنامهنگاران را بایکوت کامل میکنند. البته این حق مسلمشان است که هر کسی را که دلشان میخواهد و با سلیقهشان هم خوانی ندارد بایکوت کنند؛ اما همهی روزنامهنگاران فاقد اصول حرفهای نیستند و یکی از دلایل خلق این نوشته همین بحث است. پسا سقوط دور اول رژیمی که هم اکنون حاکم بر کشور است، رسانههای خصوصی بیشماری در افغانستان آغاز به فعالیت کردند که هنوز هم چند مورد انگشت شمارشان با اجرای قواعد ضد انسانی و اخلاقی که برایشان دیکته شده فعالیت دارند. این رسانهها پالیسی مخصوص خودشان را برای ساخت برنامهها، نشر اخبار و استخدام عناصر روی صحنه از جمله گویندهگان خبر، مصاحبه کنندهگان و مجریان داشتند. عوامل پشت پرده هم که الی ماشاالله همه قوم و خویش مالک رسانه بودند. سیستم استخدامی که در آن به هر موردی توجه میشد به غیر از حرفهای بودن. معیارها برای استخدام و آغاز به کار از قوم و زبان و مذهب و جناح سیاسی گرفته تا واسطه و پارتی ادامه پیدا میکرد و به خوشگلی و خوشتیپی و خوش صدایی ختم میشد. همین روند باعث معروف و سرازیز شدن موجی بزرگ از ژورنالیستهای خود خواندهی خلاف رشته و در مواردی فاقد هرگونه مدرک ابتدایی تحصیلی در جامعه شد. این دسته از کارمندان رسانهای همان اشخاص غیر حرفهای هستند که درصدد مصاحبههابی فاقد برجستهگی موضوعی با شهربانو سادات بودهاند و به زندهگی شخصی زلاله هاشمی یورش بردهاند. افرادی که وقتی جواب منفی به مصاحبه یا ساخت برنامهشان داده میشود با خشونت کلامی میگویند: میدانید که من کی هستم؟ این دار و دسته زیستندهگانیاند که حتی بهگونهی تصادفی هم حتی یک بار از چند صد متری درب هیچ دانشکدهی روزنامهنگاری نگذاشتهاند و امروز ادعای خبرنگاری میکنند و با همین توهم ضداخلاقی حقوق بسیاری از هممسلکان متعهد و متخصصمان را زیر پا گذاشتهاند که در پروسهی خروج و انتقال به شهود دیدهام و دیدهاید. باری یکی از همین افراد که حقوق و علوم سیاسی را خوانده، ادعای شاعر بودن دارد و تحت نام خبرنگار به آلمان منتقل شده؛ پس از رسیدن به آنجا در کامنت یکی از پستهای من جهت فخر فروشی موقعیت جغرافیاییاش و نشان دادن رذالت اخلاقی و کلامیاش عنوان کرد که چه کسی گفته شما روزنامهنگار هستید؟ روزنامهنگار ما هستیم و بلاکم کرد. با این همه معتقدم که عملکرد این مغرضین را چه در پروسهی ساخت برنامههای به درد نخورشان و چه در اجتماع و فضای مجازی نمیتوان به تمام حوزهی روزنامهنگاری و اطلاع رسانی تامین داد؛ چه که چنین عملی نمیتواند درست و اخلاقی باشد. سادات در ادامهی پستشان نوشتهاند که چرا در رسانهها برای مصاحبه با هنرمندان از مصاحبهکنندهگان برجستهشان استفاده نشده و یا نمیشود ولی برای جنگ سالاران بدنام از آن مجریان استفاده شده و میشود. از این موضوع اگر بگذریم که خود آن مجریان خودشان را برای نشستن جلوی جنگ سالاران و بزرگان حزبی و قومی به آب و آتش میزدند تا معروف شوند و شناخت پیدا کنند؛ متصورم بر اساس شناختی که دارم هیچ خبرنگار حرفهای در حوزهی هنر و مخصوصا سینما نداریم که توانایی مصاحبه با شهربانو و سایر فیلمسازان و هنرمندان را خوبمان را داشته باشد و بهجای تعریف و تمجیدهای ارزان و بیکیفیت؛ از فرم و محتوا و جهان بینی هنری بپرسد. خوانش فیلم بداند و به نقاط برجسته و نقاط ضعف کارها بپردازد، لایههای زیرین و پیامهای کدگذاری شده را کشف کند و اصولا توانایی بحث در حوزهی سینما را داشته باشد. سینما بداند، دوربین را بشناسد و با کارهای برجسته و سینماگران بزرگی مانند مثل هیچکاک، فورد، برگمان، تارکوفسکی، دسیکا، بونوئل، گدار، ترفو و . . . آشنا باشد تا اگر به صورت مثال صحنههایی تحت تأثیر و یا کپیبرداری از فیلمهای برجستهی سینما را ببیند فورا به چرایی آن بپردازد و محیط بحث را کاملا حرفهای پیش ببرد. چنین خبرنگاری را تا کنون نداریم و اگر هم داشته باشیم من سعادت معرفی شدن با ایشان را نداشتهام. من با سادات هم داستانم که هر روزنامهنگار حرفهای باید بر اساس آنچه که از ابتداییترین اصولی شغلی ماست «تحقیق و پژوهش» پیرامون مصاحبه شونده، حوزهی کاریش و موضوع بحث را قبل از ثبت برنامه انجام داده باشد؛ وگرنه نمیتوانیم و اجازه نداریم که با چنین شخصی مصاحبه کنیم و او را خبرنگار بنامیم. در قسمتی از آن نوشته به موردی مرسوم و سخیف «بیایید تمثیل کنیم» در برنامههای مصاحبه کنندهگان آماتور اشارع شده است. اجازه بدهید اعتراف کنم که برنامههای مختلفی از کشورهای جهان اولی دیدهام که آنجا هم چنین موضوعی در مصاحبه با هنرمندان مخصوصا بازیگران، بسته به نوع برنامهها که معمولا فان و سرگرمیاند وجود دارد؛ اما در مورد فیلمسازان اصلا چنین جسارتی تا حالا ندیدهام. چون بازیگر کار و حرفهاش تمثیل است، در برنامههای طنز محور مجریان حرفهای با اجازهی مصاحبه شونده تمثیل میکنند تا ضمن نشان دادن استعدادشان تماشاگر و مهمان را بخندانند. در مصاحبه مثلا با اسکورسیزی، ردلی اسکات، نولان و . . هم لحظات طنز برای خشک نبودن برنامه وجود دارد، ولی نه در حدی فروریخته و پست که از فیلمساز تمثیل بخواهند. بنابر این اگر شخصی از شهربانو سادات یا هر کارگردان دیگر بهعنوان یک فیلمساز در برنامهای تمثیل خواسته باشد، بهشدت باید نگران سلامت روان آن کس بود که مریض است و عمیقأ نفهم. در مورد مصاحبههای جداگانهی زلاله هاشمی و همسرشان هیچ نظری ندارم چه که هیچ کدام را ندیدهام؛ اما معتقدم که تجربهی زیستهی زلاله هاشمی تحت عنوان یک زن بیپناه در این کشور نرسالار مثل سرنوشت اکثریت زنان افغانستانی تاریک و سیاه بوده و پرسشهایی از چرایی گریز از ماجرا، برای زنده ماندن و نفس کشیدنش پوچ و تهیست؛ توهین است و رقتانگیز. کسی که چنین پرسشهایی از زن زجر دیدهی زیسته در جغرافیای مرگبارمان میپرسد، از لحاظ اخلاقی و انسانی فروافتاده و بیمقدار است. هر کسی هم که میخواهد باشد، باید از طرح چنین سوالاتی شرم بر جبینش جاری شود. چنین اشخاصی روزنامهنگار نیستند. چرا که هیچ کجای رفتار و گفتارشان به حوزهی روزنامهنگاری از هیچ جهتی نزدیک نیست. این افراد موج سواران مجازیاند که با خلق سوژههای حال بههمزن درصدد جذب فالور و بالا رفتن درآمدشان هستند. ناکارامدنی که پلههای فرومایهگی را به سرعت برق و باد برای بهدست آوردن پول و ارضای عقدهی دیده شدن میپیمایند. در مورد آقای سلیم شاهین قبلا در پستی نظرم را نوشتهام و شما حق دارید که بر شخصیت و عملکردشان هر چه قدر که دلتان میخواهد نقد وارد کنید؛ چون هم شما و هم ایشان در فضای سینمای افغانستان کم و یا زیاد بودهاید و بهتر از هر کسی میدانید که چه شد و چه گذشت. همهی روزنامهنگاران حرفهای علاوه بر این که پای بند اخلاق اجتماعی و فرهنگی جامعه تحت زیستشاناند، دارای یک سلسله خاصیتها و ویژهگیهایی که به اصطلاح «شم» خبرنگاری گفته میشود هستند که با اندکی توجه میتوان به راحتی تفاوتهای بزرگشان را با مدعیان پرشمار این مسلک دید. در پایان میخواهم بنویسم که از خانمِ سادات فقط این انتظار را نداشتم که مثل بسیاری از کاربران مجازی که اکثریتشان سربازان مجازی دشمن و ضد آزادی بیاناند، بر اساس گفتار و حرکتهای یک یا چند فرد خود خبرنگار پنداشته؛ از لفظ آزار دهندهی «جورنالیست» بهجای «ژورنالیست» جهت تمسخر این پایهی عظیم آزاد اندیشی و دموکراسی استفاده کنند.
اکنون متن شهربانو سادات فلم ساز را بخوانید:
اکثر رسانهها و خبرنگارهای افغانی نزد من بایکوت هستند. چرا؟ به یک دلیل بسیار ساده: بیسوادی و ناآگاهی خبرنگار.
خبرنگار افغانی علاقهمند نیست پیش از مصاحبه نگاهی به کارنامهی شما بیندازد، کمی تحقیق کند و خودش را آگاه بسازد. او با این یقین که به اندازهی کافی ـ و حتی بیش از حد لازم ـ آگاه است، مقابل شخص مصاحبهشونده مینشیند.
هدف مصاحبه، شخص مصاحبهشونده نیست. چون این خبرنگار نی تنها قادر به پرسیدن سؤال درست نیست، بلکه حتی به جوابهای مصاحبهشونده هم گوش نمیدهد. دقیقن جایی که باید گپ بزند، چُپ است و جایی که فقط باید گوش کند، گپ میزند. در طلاییترین لحظه، وقتی بلآخره مصاحبهشونده نکتهی ارزشمندی را مطرح میکند، همانجا گپش را قطع میکند و نظر خودش را میگوید یا سؤال احمقانهی دیگری میپرسد.
خبرنگار افغانی در موضوعاتی که پوشش میدهد، قطعن بیطرف نیست و دیدگاههایش را بدون هیچ تلاشی برای پنهانکردن، مستقیمن بیان میکند. یعنی از همان ابتدا به بیننده یا شنونده میفهماند که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط، و خودش کجا ایستاده است. با همین ذهنیت سراغ شخص مصاحبهشونده میرود.
چند سال پیش با یکی از خبرنگاران افغان مصاحبه کردم و البته بعد از نشر خبر متوجه اشتباهم شدم. اگر من گفته بودم فلم در تاجیکستان ثبت شده، او گفته بود فلم در ازبکستان ثبت شده. اگر گفته بودم هنگام اشتراک در فلان برنامه ۲۰ ساله بودم، گفته بود «این کارگردان بیستساله چنین میگوید». اگر من تعداد بازیگران فلم را گفته بودم، او نوشته بود «این تعداد بازیگر همگی از افغانستان به تاجیکستان رفتهاند» و ده ها غلطی دیگر.
این مصاحبه تصویری بود. خبرنگار تمام جریان مصاحبه را ثبت کرده بود، اما وقتی به دفتر برگشته بود تا گزارش را تنظیم کند، حتی به خودش زحمت نداده بود یک بار دیگر مصاحبه را گوش کند. به حافظهاش تکیه کرده بود؛ حافظهای که چون هنگام مصاحبه علاقهای به گوشدادن نداشت، پر از اطلاعات نادرست بود.
در یک دههی اخیر، خبرنگاران بسیاری با من تماس گرفته و خواستار مصاحبه شدهاند، اما تقریبن هر بار که برایم پیام نوشتهاند، حتی نام مرا هم غلط نوشتهاند.
و یا وقتی خبرنگار افغانی تماس میگیرد، اصلن نمیپرسد آیا علاقهمند مصاحبه هستی یا نی. مستقیم میگوید: «نمرهات را روان کن، برت زنگ بزنم مصاحبهات کنم.» و وقتی میگویی «نی، علاقمند نیستم.»، جواب میدهد: «فکر کدی کی هستی؟ از خدايت هم باشه که مه کدیت گپ میزنم.»
یا اینکه شروع میکند به تعریف و تمجید غلو شده از کارهایم، بدون اینکه واقعن فلمی از من دیده باشد.
همیشه این سؤال برایم وجود داشته که چرا تلویزیونهای افغانی وقتی یک جنگسالار یا حتی یک تروریست را به استدیو دعوت میکردند ـ مثل گلبدین حکمتیار یا زرداد و دهها نمونهی دیگر ـ بهترین خبرنگارشان را برای آن برنامه میگذاشتند، اما وقتی یک فلمساز یا چهرهی فرهنگی را دعوت میکردند (که آن هم قرنی یکبار اتفاق میافتاد)، پایینرتبهترین خبرنگارشان را، که از نظر سواد در پایینترین سطح همان رسانه قرار داشت، برای مصاحبه انتخاب میکردند.
فکر میکنید سطح سؤالها در چی حد بود؟
«خودت را معرفی کن» و «جایزههایی را که تا حالا بردی نام ببر».
در همین حد چیپ.
در برنامههای تلویزیونی اوضاع از این هم بدتر بود. مثلن گرداننده به خودش اجازه میداد بگوید: «بیایید با هم یک دیالوگ اجرا کنیم، من نقش بچه را بازی میکنم، تو نقش دختر را.» بعد هم یکسری دیالوگهای شرمآور را به نام اکتینگ ردوبدل میکردند؛ طوری که آدم اگر تنها در خانه هم میدید، شرم میشد.
گفتمانهای جدیتر هم معمولن از این سطح بالاتر نمیرفت که «دولت باید از فلمساز افغانی حمایت کند». حرفی که من همان سال اولی که کار فلمسازی را شروع کردم فهمیدم و این دوسیه برایم بسته شد: دولت علاقهای به حمایت از سینمای افغانی ندارد. تمام. باید دنبال راهحل دیگری بود.
اما پیدا کردن راهحل دیگر سخت است و ملامتکردن دولت آسانتر.
همانطور که شنیدن تجربهی زنان از جامعهی مردسالار سخت است، اما گفتن اینکه «تمام مشکلات ما به طالبان خلاصه میشود» آسانتر است.
چند مصاحبه از زلاله هاشمی دیدم؛ و صادقانه بگویم، بیشتر از حرفهای زلاله، سوال های خبرنگارها برایم دردآور بود. خبرنگارانی که انگار از مریخ آمدهاند و از هیچ قانون و واقعیت جامعهی افغانی آگاه نیستند. با حماقت میپرسند: «چطور شد که بچهات را ایلا کردی؟»
سلیم شاهین به سینمای افغانستان ختم نمیشود. به نظر من، سلیم شاهین یک «برند» است؛ برندی که نمونههایش را در همهی عرصهها میبینیم.
در جورنالیزم کم سلیم شاهین داریم؟
در سیاست کم سلیم شاهین داریم؟
در عرصهی اجتماعی و حقوق بشری کم سلیم شاهین داریم؟
در تجارت کم سلیم شاهین داریم؟
سلیم شاهین همان آدمی است که در هر بخشی فعالیت میکند، فقط نام آن بخش را با خود حمل میکند، بدون اینکه ذرهای به خودش فشار بیاورد تا یاد بگیرد و آگاه شود. اعتمادبهنفس کاذب دارد و از درون خالی است؛ کسی که فضا را پر میکند و برای دیگرانی که در همان عرصه فعالیت میکنند، شرم و بدنامی بهجا میگذارد.
17/04/2025
Click here to claim your Sponsored Listing.