Sayed Rafi Eklil

Sayed Rafi Eklil

Share

03/01/2023

کوزه‌های سخن‌گو

کوزه یکی از نمادهای کلیدی در رباعیات حکیم عمر خیام است. او در کوزه سرگذشت و هستی انسان را می‌بیند. وقتی از کوزه سخن می‌گوید یا کوزه را به سخن در می‌آورد، هم‌زمان دو مفهوم دیگر نیز در ذهن او بیدار می‌شوند. یکی خاک است و دیگری انسان.
او پیوندهایی را در میان، انسان، کوزه و خاک می‌بیند. بر بنیاد روایت‌های دینی خداوند انسان را از خاک آفریده است. در اسطورهای یونانی نیز انسان از خاک آفریده شده است. بر بنیاد اسطوره‌های یونانی انسان در زمین و از گٍل رس آفریده شده است. کوزه را نیز از خاک رس می‌سازند.
گِل کوزه را روزها بالگد می‌کوبند تا برسد و بعد از آن کوزه می‌سازند. کوزه را در کورۀ کوزه‌پزی می‌گذارند تا پخته شود.
انسان نیز چنین سرگذشتی دارد. زنده‌گی و روزگار، انسان را پیوسته لکدکوب می‌کند تا این که در کورۀ دردها و رنج‌های خویش پخته می‌شود و پر می‌شود از تجربه‌های تلخ و شیرین زنده‌گی و پر می‌شود از خود آگاهی و دانش. تا این که روزی با دستان سنگین مرگ شکسته می‌شود.
کوزه‌یی که خیام از آن سخن می‌گوید، کوزۀ شراب است. تا بوده، شراب در آن نگه‌می‌داشتند و در جای‌گاه مناسبی نگه‌داری‌اش می‌کردند.
جای دیگرش بر سفرۀ شاهان، امیران و بالادستان جامعه بود. با این همه سرنوشتش شکستن است. چه در خانۀ شاه باشد و چه در خانۀ گدا. روزی یا شبی از دست کسی فرو می‌افتد و می‌شکند. یا هم می‌خواره‌یی در هیجان مستی خود، آن را بر زمین می‌زند و می‌شکند.
کوزۀ هستی انسان نیز به دست مرگ شکسته می‌شود. انسان نیز چه در کاخ باشد و چه در مخروبه‌یی روزی یا شبی ریسمان زنده‌گی‌اش با تیغ مرگ بریده می‌شود و می‌میرد. شکستن برای کوزه و مرگ برای انسان جبر است و سرنوشتی است برای هر دو تعیین شده است.
تکه‌پارچه‌های کوزۀ شکسته را به دور می‌اندازند. گذشت روزگاران، تابش خورشید و وزش باد و باران آن را می‌پوساند و به خاک بدل می‌کند. انسان را که می‌میرد، نیز می‌برند در گوستان دوری خاکش می‌کنند. سالیان دراز خورشید و ماه بر گور او می‌تابد و اما او در دل خاک می‌پوسد و هستی‌اش با خاک می‌آمیزد.
هر دو نابود می‌شوند و در نهایت به مشتی خاکی بدل می‌شوند. خاموش می‌شوند؛ اما در خاموشی خود هزاران هزار قصه از جور روزگار و از کارگاه کوزه‌گری با خود دارند.

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سرمست بدم چو کردم این اوباشی
با من به زبان حال می‌گفت سبو
من چون تو بُدم تو نیز چو من باشی
رباعیات حکیم عمر خیام ، ص ۱۶۴
این جا این کوزه یا این سبو یک نماد است. نماد انسان. انسانی که دی‌روز کوزه‌یی را بر زمین کوبیده و امروز او را خیام یا کس دیگری بر زمین می‌کوید و فردا کسی کوزۀ‌ دیگری را بر زمین می‌کوبد که ذره‌های هستی ما و ذره‌های هستی خیام در آن جاری‌ست.
گویی جهان همیشه زنجیرۀ چنین رویدادهای بوده است. می‌سازند و می‌شکنند و بعد شکسته‌ها خاک می‌شوند تا این که لگدکوب کوزه‌گران می‌شوند، در کوره‌یی پخته می‌شوند تا این که به کوزۀ دیگری می‌شوند.
در این رباعی دیگر بازهم با چنین مفهوم و پیامی رو‌به‌رو می‌شویم.
دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
وان گل به زبان حال با او می‌گفت
من هم‌چو تو بوده‌ام مرا نیکو دارد
همان، ص ۱۰۷
کوزه‌گری را در بازار می‌بیند که بر گلی لگد می‌کوبد. آن‌قدر لگد می‌کوبد که برسد تا از آن کوزه‌یی بسازد. این جا کوزه‌‌گر، همان کوزه گر بازار است. بار نمادین ندارد؛ اما گل وقتی به سخن می‌آید هویت انسانی پیدا می‌کند.
آن گل که ذره‌های هستی انسانی را در خود دارد از کوزه‌گر می‌خواهد که این همه بر من لگد مکوب که من دیروز چون تو بودم و فردا تو چون من خواهی بود و کسی بر گل هستی تو لگد خواهد کوبید.
گویی خیام ادامۀ نسل انسان‌ها را در ادامۀ نسل کوزه‌ها جست‌وجو می‌کند و کوزه‌ها نسل به نسل هستی انسان‌ها را با خود به روزگار ما و روزگار بعد از ما می‌رسانند.

تاچند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم
در ده تو به کاسه، می از آن پیش که ما
در کارگۀ کوزه‌گران کوزه شویم
همان، ص ۱۲۶
خیام هر بار که از کوزه سخن می‌گوید یا کوزه با او سخن می‌گوید، از کارگاه کوزه‌گری و کوزه‌گر که با دلیری کوزۀ خود را از کلۀ پادشاه و انگشت گدای دسته و سر می‌کند، نیز سخن به میان می‌آورد.
در کارگه کوزه‌گری کردم رای
در پایۀ چرخ دیدم استاد به پای
می‌کرد دلیر کوزه را دسته و سر
ارکلۀ پادشاه و انگشت گدای
همان، ص ۱۱۷
این جا کوزه و کوزه‌گر همان مفهوم سادۀ و اصلی خود را دارد. نقش نمادین ندارد. کوزه همان کوزه است و کوزه‌گر هم همان کسی که در کارگاه خود کوزه‌گری می‌کند.
کوزه‌گر، بی آن که بداند کوزۀ خود را از هستی کلۀ شاهان، انگشت گدایان و اندام زیبارویان شکل می‌دهد.
چنین است که خیام کوزه‌گر را هشدار می‌دهد که تا کی این گونه بر گِل مردم خواری می‌کنی و گل آنان را بر چرخ نهاده و کوزه‌گری می‌کنی؛ مگر نمی‌دانی که این گل همان پنجۀ فرویدن و دست کی‌خسرو است که روزگاری با تاج زرین بر تخت شاهی نشسته بودند.

هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری
تاچند کنی بر گِل مردم خواری
انگشت فریدون و کف کی‌خسرو
بر چرخ نهاده‌ای چه می‌پنداری
همان، ص ۱۷۷
اما در همه رباعی‌های که کوزه محور اصلی مضمون آنان را می‌سازد، چنین نیست. در پاره‌یی از چنین رباعی‌ها کوزه بیش‌تر جای‌گاه نمادین دارد و آن‌گاه کوزه‌گر و کارگاه کوزه‌گری نیز به نمادهایی بدل می‌شوند.
در چنین رباعی‌هایی کوزه با او سخن می‌گوید. از روزگاران دور سخن می‌گوید. از شا‌ه‌هان، زیبارویان و تهی‌دستان روزگاران گذشته که دیگر خاک و خاکستر شده‌اند، سخن می‌گوید.

این کوزه که آب‌خوارۀ مزدوری‌ست
از دیدۀ شاهی‌ست و دل دستوری‌ست
هرکاسه می که برکف مخموری‌ست
از عارض مستی و لب مستوری‌ست
همان، ص ۱۶
از کوزه‌گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شده‌ام کوزۀ هر خماری
پرتو نادری

06/11/2022

اقیانوس اطلس و آرام؛

دانشمندان در مورد اینکه چرا آب این دو اقیانوس با هم مخلوط نمیشوند نظریات متعدد دارند، به طور مثال: مخلوط نشدن روغن در آب را یک دلیل می آورند.

اما بیاید ببینیم کتاب خداوند سبحان ۱۴۰۰ سال قبل درین مورد چی نظری دارد!

خداوند سبحان در سوره فرقان آیه ۵۳ چنین فرموده است:
( وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا )

ترجمه: (و او کسی است که دو دریا را به هم آمیخت، این یکی گوارا وشیرین، و آن شور تلخ است، و در میان آن دو حائل و مانعی استوار قرار داد).

اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام از نظر برخی خصوصیات از جمله چگالی و ترکیب مواد شیمیایی و سطح شوری با یکدیگر متفاوت هستند. رنگ آنها نیز بسیار با یکدیگر متفاوت است. به مرز بین دو اقیانوس که به دلیل خصوصیات فیزیکی و زیستی متفاوت ایجاد شده، خط اقیانوس گفته می شود. هالوکلاین- مرز بین آب ها حاصل از میزان شوری متفاوت که بسیار دیدنی می باشد. این همان پدیده ایی است که باعث ایجاد مرز بین اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس شده است. کاوشگر مشهور ژاک کوستو هنگام غواصی عمیق در تنگه جبل الطارق با این پدیده مواجه شد. لایه های آب با میزان شوری متفاوت اینگونه به نظر می رسند که با یک غشا شفاف از یکدیگر جدا شده و هر لایه گیاهان و جانوران مخصوص به خود را دارند. هالوکلاین وقتی ظاهر می ­شود که اختلاف شوری آب بین دو اقیانوس یا دریا حداقل پنج برابر باشد.

تحلیل و نتیجه گیری: شکی نیست که این دنیا آنچه علم فزیک ادعا می‌کند، خودی خود به وجود نیامده، باور داریم که خالقی است که این هستی را به وجود آورده، به اراده او‌ به وجود آمده و اوست که کنترول را در دست دارد.

Want your organization to be the top-listed Government Service in Kabul?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Address

Kabul